تبليغاتX
انجمن دانشگاهیان و فرهنگیان بصیرت
انجمن دانشگاهیان و فرهنگیان بصیرت
علمی فرهنگی و اجتماعی
محراق توجه جامعه جهانی به شهر تاریخی بامیان به قول خلیلی وکرزی!

کرزی وخلیلی بعد ازگذشت چند روز از جنگ تحمیلی به منطه بهسود بهکرزی وخلیلی دو قطب خیانت در افغانستان بامیان سفر کرده تا درآنجا پیش خدایان بامیان نسبت به اشتباهات فاحش شان طلب بخشش کرده باشد. در ضمن به مردمان که با بی توجهی دولت مردان نسبت به بامیان عادت کرده استُُ٬گفته باشد که خیلی نا امید نباشید بخاطر که بامیان درمحراق توجه جامعه جهانی قرار دارد.

مسلما حمله کوچیهای مسلح به مناطق بهسود که چند روز پیش با پایمال شدن حق انسانهای بی گناه وکشته شدن زنان و کودکان وغیره و آواره شدن صدها انسان بی گنا منجر گردید بدون رسیدگی و توجه به حق آنها به پایان رسیدند هنوز در ذهن دارید . که همین کرزی بود که طالبان و پاکستانی وعرب تبار را بنام کوچی به مناطق هزاره نشین روانه کرده به منظور اینکه بتواند از اهداف متحجرانه بزرگانی مثل طالبان ودر کذشته های دور عبدالرحمن حمایت کرده باشد.

البته در این باره باید گفت که سازمانهای خارجی دخیل در اوضاع سیاسی کشور نیروهای پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) که بخاطر تامین امنیت در افغانستان مستقر هستند بی تقصیر نبوده شاید هم در این باره همکاری جدی با طالبان داشته باشد،بخاطر اینکه در این مدت هیچ صدایی از آنها مبنی بر حمایت از ملت هزاره شنیده نشد.

با این وجود کرزی هر چند که با این نیروهای چند ملیتی چند روزی توانست به درهای ورودی هزاره جات به حاکمیت ظالمانه ی خویش ادامه داده، ولی با این کار با اذهان منفی هزاران زن و مرد هزاره روبرو شد که مجبور به ترک منطقه گردید. در این حال کرزی بازهم به بازی گرفتن هزاره ها از طریق مسافرت به بامیان برامدند تا بتواند آبروی رفته خود و آقای خلیلی را دوباره احیا کنند. آیا کرزی این را نمی داند که در ولایتی مسافرت کرده است که این ولایت بیشترین قربانیهای جنگ بهسود با کوچیها را به عنوان مهاجر به خود جا داده بودند؟ممکن است در بین این مهاجرین صدها زن و کودک در سرکهای بامیان در حرکت باشد، واقعا کرزی از دیدن آنها و روبرو شدن با آنها خجالت نمی کشد،(واقعا روتو برم کرزی)که این مهاجرین حاصل حماقتها و خودخواهیهای خودی این جناب باشد. پس با این وجود نتیجه میگیرم که کرزی بعد از گذشت چند روز از حمله کوچیها به مناطق بهسود با چه هدفی راهی شهر تاریخی بامیان شدند.

اول اینکه این را همه می داند کوچیها با حمایت کامل کرزی به هزاره جات حمله کردند پس کرزی در میان ملت هزاره به یک جهره منفور تبدیل شده است، با وجود نزدیک شدن انتخابات ایشان با این مسافرتها و وعده و نویدها مبنی بر اجرایی شدن پروژه ها شاید بدنبال حمایت مجدد هزاره ها از خود و کابینه ی نا کارآمدش باشد.جناب این را باید بدانی که هر کاری که میخواهی انجام بدهی در بامیان وظیفه شما است حق منت گذاشتن یا سوء استفاده را ندارید .در طول 6 سال حکومت شما چه پروژه ای به عنوان بازسازی در بامیان انجام دادید که با اجرای این پروژه میخواهد خودرا از منفور بودن نجات بدهید. در ضمن در کدام کشور منطقه ای درجه بندی شده است که شما امروز مناطق افغانستان راطبقه بندی کردی نمره یک دو و سه دادید،وبامیان را جز ولایتهای درجه سه اسم گذاشتید.اگر فرض کنیم این درجه بندی وجود داشته باشد شما بر چه مبنایی بامیان را جزء ولایتهای درجه سه حساب کردید. از نظر امنیت،از نظر موقعیت جغرافیایی، از نظر منابع طبیعی ویا بخاطر اینکه این ولایت مرکز هزاره جات است آنرا جز ولایتهای درجه سه اسم گذاشتید. واقعا خیلی تاسف دارد در کشوری که خودرا حامی دموکراسی می داند اینگونه تبعیض در میان ملت آن از طرف دولت حاکم اجرا شود.

حامد کرزی در ادامه سفرش وعده جاده مزار از مسیر هزاره جات قندهار واسپین بولدک مرز پاکستان را داد، که در ظاهر می تواند یک امید برای مردم محروم این منطقه باشد، ولی در باطن همانطور که خود کرزی هم نسبت به ناامن شدن منطقه یاد آور شدند این جاده بزرگترین تهدید برای مناطق مرکزی باشد. از آنجایی که قندهار ومرز پاکستان مقر اصلی نیروهای طالبان القاعده و ناامنی ها در کشور می باشد،با عملی شدن این پروژه عملا نا امنی ها از مناطق جنوبی به مناطق مرکزی سرازیر می شود که مطمئنا اجرای این پروژه هم بااهداف از پیش تعیین شده می باشد.اگر واقعا این طور نیست چرا جاده ی هرات کابل که سالهاست جز پلان دولتهای گذشته و در حال حاضر بوده به مرحله اجرا گذاشته نمی شود این جاده حق مسلم مناطق مرکزی است. جاده کابل هرات از مناطق مرکزی یک جاده استراتژیکی محسوب می شود هم از نظر امنیت هم ازنظر موقعیت جغرافیایی هم از نظر فاصله نسبت به جاده ی کابل قندهار هرات،این جاده از محرومترین نقطه ی افغانستان میگذرد پس خود بخود محرومیت زدایی هم می شود.

مسافرت کرزی و آقای خلیلی به بامیان پیامهای دیگری نیز می تواند داشته از جمله ممکن است این مسافرت به سفارش آقای خلیلی معاون دوم باشد. از آنجایی که خلیلی به حمله کوچیهای مسلح به مناطق بهسود نتواستند یا نخواستند هیچگونه اقدام عملی از خود نشان بدهد،با این وجود خود بخود یک سری توقعات که ملت هزاره از ایشان داشته بود رو به کاهش رفته موقعیت خلیلی در بین ملت هزاره زیر سوال قرار خواهد گرفت.

اقای خلیلی با آوردن آقای کرزی به بامیان،به نظر میرسد که بیشتر بدنبال احیای مجدد خویش در میان جامعه هزاره باشد.

خلیلی رهبر حزب وحدت بعد از کشته شدن مزاری مدت زیاد در بامیان مرکز هزاره جات خود را رهبر بی چون چرای هزاره می نامیدند.

بعد از فروپاشی طالبان ایشان به عنوان معاون دوم ریاست جمهوری ایفای وظیفه می کردند،مقام که نه بر اساس لیاقت و توانای برای ایشان در نظر گرفته شده بود، بلکه با اعتبار وآدرس ملت بنام هزاره بود،با توجه به گذشته مسلما تعدادی از این مردمان از ایشان توقعات در زمینه بازسازی مناطق مرکزی تامین رفا وامنیت داشته بود، که باید ایشان انجام می دادند.ولی متاسفانه خلیلی چنان محو قدرت ودولت به ظاهر دموکراسی کرزی شدند که داشتند یادش می رفت که با چه شرایطی در این جا آمده است،در مدت چند سال که گذشت خلیلی تنها کاری که کرد فقط با برنامه وپلانهای دولت کرزی موافقت کردند حتی در شرایطی که این برنامه ها به ضرر ملت هزاره بوده باشد از جمله حمله ی کوچیها به مناطق بهسودو......

خلیلی در سخنرانی اش به مطلب مهم اشاره کرد،بامیان بخاطر فرهنگ و تمدن کهن که دارد همیشه در محراق توجه جهانیان بود است،با وجود این گفته های خلیلی جای سوال باقی است که چرا با توجه به حمایت جامعه جهانی از این شهر تاریخی چرا این محراق توجه هیج تاثیر مثبت در باسازی بامیان از خود برجا نگذاشته است؟آیا این محراق توجه تا هنوز یک متر جاده اسفالت شده یا یک متر کابل برق به این شهر به ارمغان آورده است که آقای خلیلی با افتخار این موضوع را مطرح می کند.

بامیان با دارا بودن بیشترین آبهای روان در سطح کشور و بزرگترین معادن زیر زمینی از جمله معدن آهن و زغال سنگ هنوز هیچ توجهی به این ولایت نشده تا این قابلیت ها به نفع اقتصاد کشور در جریان بیفتد.

متاسفانه تا امروز به بامیان فقط با توجه به تاریخی بودن و فرهنگ تمدن این شهر توجه نه چندانی شده است ،دولت مردان هیچ توجهی به ذخایر عظیم زیر زمینی وآبهای روان این ولایت نکرده است .

محراق توجه جامعه جهانی به بامیان وکل افغانستان بیشتر به عوامل تشدید تروریسم،مافیای مواد مخدر ،ایجاد تبعیض های قومی نژادی بیشتر تاثیر کذاشته تا در زمینه بازسازی این کشور، موضوع تروریسم و مواد مخدر در افغانستان امروز به تهدید بزرگ جهانی تبدیل گردیده است نسبت به آن سالهای اول دولت حامد کرزی،با این وجود به نظر می رسد که حلقه های سیاسی در درون دولت کرزی از این دو موضوع حمایت می کند.

|+| نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 10:0  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

کرزی امپراطور قوم گرایی!!!
کرزی امپراطور قدرت طلبی و خودخواهیکرزی این را باید بداند که چرا و چطور در اولین انتخابات سیاسی کشور عزیز ما افغانستان موفق شد به عنوان رئیس جمهور اتخاب گردد. دلیل اصلی این انتخاب مهر جنگ سالاری بود که به پیشانی رقیبانی کرزی هک گردیده بود، در غیرآن کرزی خود هم چندان پرونده ی قابل قبول نداشت . بعد از پایان آن انتخابات تاریخی وسیاسی ،افغانستان وارد فصل جدید سیاسی خویش گردید،که به نظر خیلی از کارشناسان مسائل سیاسی این فصل جدید می توانیست دور از هرگونه جنگ بی عدالتی نابراری ها  باشد، که متاسفانه با فاکتورهای نظیر قدرت طلبی خودخواهی زیاده  خواهی قوم پشتون وشخصی کرزی همه ای این امید ها تبدیل به یاس ناامیدی گردید. کرزی با حمایت از طالبان و کوچیهای وحشی نه تنها خودرا حامی دموکراسی معرفی  کرد، بلکه خودرا بر علیه فاکتورهای نظیر آزادی، عدالت، استقلال ،بشریت ،تمامیت ارزی و اصطلاح جهانی دموکراسی قرار داده و خودرا به عنوان مافیای قدرت طلبی مافیای موادمخدر و مافیای ترورزم در جهان بشریت معرفی کردند.  

حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان بعد از ۳دهه جنگ در سال ۱۳۸۰ در جلسه بن آلمان به عنوان رئیس جمهور موقت ۶ ماهه انتخاب گردید، بعد از پایان این دوره با اکثریت آرای لوئی جرگه اضطراری با عنوان رئیس جمهور انتقالی انتخاب شد، تا ایشان بتواند فضای سیاسی کشور را آماده برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان کند. این انتخابات بعد از کش و قوس زیاد در سال ۱۳۸۳ با همکاری سازمان ملل متحد در افغانستان و در چند کشور همسایه برگزار شد ،در این دوره انتخابات نامزدهای ریاست جمهوری اکثرا بر اساس اقلیت های قومی بودند، رقیبان آقای کرزی ٬ یونس قانونی ٬ از قوم تاجک  ٬محمد محقق از قوم هزاره ٬ ژنرال دوستم از قوم ازبک ٬ جدی ترین رقیبان آقای کرزی را تشکیل می دادند . در آن زمان با وجود شیرین کاری های آقای کرزی در دو دوران موقت و انتقالی ٬ و از طرف دیگر متهم بودن رقیبان ایشان به جنگهای داخلی ٬ موجب شد که کرزی بتواند با اکثریت آرا به ریاست جمهوری انتخاب شود.


دوران انتخابات روزهای قشنگ و بیاد ماندنی برای هر فرد افغانی بود همه به امید اینکه بتوانند با انتخاب رئیس جمهور  شایسته  ٬به تمامی نا امنی ها و نا برابری ها و جنگ و خونریزی در افغانستان پایان داده در اولین انتخابات تاریخ سیاسی افغانستان شرکت کردند .

اما افسوس بعد از انتخاب آقای کرزی به عنوان رئیس جمهور با اکثریت آرای تمام اقوام و قبایل در افغانستان وقتی که همه منتظر یک کابینه ی کار آمد و شایسته و متشکل از تمام اقلیت ها بودند که توزین قدرت را در افغانستان را به صورت عادلانه ترسیم می کردند.

کرزی در انتخاب کابینه اش تنها کاری که کرده بود٬ رهبران جهادی که در دو دولت موقت و انتقالی وزارت خانه های کلیدی را در اختیار داشتند ٬ برکنار کرده و وزیرانی با تابعیت خارجی را جاگزین آنها نمودند. که به برکناری دکتر عبدالله از وزارت خارجه مارشال قسیم فهیم که بعد از کشته شدن مسعود خودرا رهبر قوم تاجک می دانیست از وزارت دفاع محمد محقیق یونس قانونی و....... منجر گردید.

انتخاب این کابینه ماهها طول کشید تا اینکه کابینه ی انتخابی آقای کرزی حاکی از این بود که وزارت خانه های کلیدی همگی از آن قوم پشتون و چند وزارتی که چندان تاثیری در اوضاع سیاسی کشور نداشتند ٬ به اقوام  غیر پشتون  داده شد . این یعنی پایان تمام امید های مردم که به شایستگی آقای کرزی اعتماد کامل داشتند .

 آقای کرزی بعد از به قدرت رسیدن مجدد٬ و انتخاب کابینه ی جدید ٬ به جای اینکه اهداف ملی را دنبال کند خود را موظف به پیگیری اهداف قوم پشتون دانسته و روز به روز به مشکلات سیاسی بین اقوام دامن میزد. 

بعد از اتمام انتخابات ریاست جمهوری زمان انتخابات پارلمان مهیا گردید، که در این میان رهبران جهادی که از طرف آقای کرزی خلع قدرت شده بود با استفاده از احساسات اقلیتهای قومی دوباره به قدرت رسید این بار با جذب اعتماد مردم .

اوج قوم پرستی کرزی به زمانی برمی گردد که انتخابات پارلمان برگزار شده و نماینده ها در پارلمان بخاطر انتخاب رئیس پارلمان به چانه زنی پرداختند .نامزد رئیس پارلمان آقایان یونس قانونی  محمد محقق و سیاف بودند. در این زمان آقای کرزی با وعده و عید های زیا د توانستند محمد محقق را به نفع سیاف از این انتخابات منصرف کند، که این موضوع به موقعیت محقیق در بین قوم هزاره هم تاثیر منفی بر جای گذاشت .بعد از انتخاب یونس قانونی قدرت سیاسی افغانستان دو قطبی گردید. که یک قطب آن آقای کرزی با حامیان پشتونش و قطب دیگرش پارلمان افغانستان به رهبری یونس قانونی و اکثریت نمایندگان پارلمان که متشکل از رهبران جهادی بودند قرار گرفت.

بعد از آغاز چانه زنی میان دولت و پارلمان ٬ کابینه آقای کرزی با اکثریت آرای نماینده های مردم در پارلمان وزیران پیشنهادی ٬ دولت وارد مرحله سیاسی جدید  شد.

قوم گرایی آقای کرزی دوباره با رای خلع صلاحیت دادفراسپنتا وزیرخارجه بخاطر بی تفاتی ایشان در مقابل اخراج اجباری افغانها  از ایران به اوج خود  رسید، این ری از طرف جمع نماینگان پارلمان پارلمان را عملا با شخصی آقای کرزی روبرو کردند ٬ آقای کرزی به تنهای توانست ری صادره را نادیده گرفته اسپنتارا  به عنوان وزیر خارجه در گنار خویش نگهدارد، که این عکس العمل ایشان یک قوم پرستی آشکار بوده ودر ضمن قانون شکنی هم محسوب می شد بخاطر عدم توجه به ری نمایندهای پارلمان.

کرزی در طول دوران ریاست جمهوری خویش فقط بدنبال جذب قوم پشتون خویش بود که در این  راستا توانست دیگر اقلیتهارا به بهانه های مختلف سرکوب کردند. که از آن جمله می توان به سرکوب کردن مردم شبرغان همراهی کوچیها به هزراه جات جنگ برای نابودی امیر جنوب غرب اسماعیل خان، درجه ای بازدارنده مارشال به قسیم فهیم و از طرف دیگر بر کناری ایشان از گردونه ای قدرت و...........


اگر یادتان باشد سالهای اول ریاست جمهوری کرزی را که با چه اعمال عوام فریبی خویش خودرا به قلب مردم جاکردند به مراسمهای عزاداری ملت هزاره می رفتن در سالگرد مزاری و مسعود شرگت می کردند، در آنجا سخن از صلح امنیت می زدند ولی این خود کرزی است که  با حمایت های قومگرایانه خویش باعث می شود که  امنیت را از جامعه صلب کرده  با وحشی ترین انسانهای روی زمین که تا هنوز زندکی انسانی را  یادنگرفته است مثل حیوانات وحشی زندگی می کند به مردمان بی گناهی هزاره حمله می کند آنهارا مجبور به ترک خانه و کاشانه شان می کند آیا واقعا کرزی با این همه پرونده سنگین که برای خودش تدارک دیده است دوباره شایسته اعتماد مردم برای ریاست جمهوری است .

کرزی خوب می داند که روزهای آخر قدرت را سپری می کند شاید حمایت از کوچیها بخاطر غارت ملت هزاره بدنبال جایگاهی در بین قوم پشتون بعد از قدرت باشد از آنجای که اکثریت پشتون با طالبان بودند و کرزی در دولتی ریاست می کند که بر خلاف اهداف طالبان می باشد، و گفته های کرزی مبنی بر اینکه بین  طالبان خارجی و داخلی باید فرق باشد از این لحاظ این ادعا خیلی هم بی اساس نمی تواند باشد . 

{{  و یا شاید کرزی و حامیانیانش بدنبال نابودی اقلیت های قومی بوده ویا  شاید به فکر  از بین بردن فضای  انتخابات  ورقابت آزاد در افغانستان  می باشد که در آن صورت کرزی خودرا به عنوان یک دیکتاتور رئیس جمهور اول و آخر این کشور خواهد دانیست.}}
 

 

کرزی تمام سیاستهای خویش را برای خلع قدرت اقلیتهای غیر از پشتون  متمرکز کردند، تا بتواند اقلیتهای قومی و مذهبی جدای از پشتونها را از بین برده قوم پشتون را به عنوان یک قوم واحد در افغانستان معرفی کند. سیاست که از زمان عبدالرحمن تا کنون در خون پشتونها وجود دارد سیاست گروهک  طالبان ٬ کشتار مظلومانه مردم هزاره در افشار توشط سیاف همه وهمه در این راستا اتفاق افتاده  است .کرزی هم بعد از انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهور  در ابتدا از خلع قدرت قوم تاجک با برکناری قسم فهیم از وزارت دفاع یونس قانونی از وزارت معارف ودر نهایت برکناری دکتر عبدالله از وزارت خارجه بود این ها همگی بعد از فروپاشی طالبان محوریت قدرت را تشکیل میدادند، هر چند که کرزی به عنوان رئیس جمهور با موافقت اجلاس بن انتخاب شده بود ولی به نظر  خیلی از کارشناسان سیاسی یک سمبول بیش نبود، ولی با گذشت زمان توانست افراد شاخص قدرت مند را از بین برده جا گزین آن افرادی از قوم پشتون کند که در این صورت توانست عملا سکان قدرت را به این قوم برگرداند.

.

هرچند که این آقایان متهم به جنگهای داخلی بودند اگر با این حساب بر خورد شود خود کرزی هم همدستی با کروهک طالبان را در پرونده ای سیاسی خویش به همرا دارد . با وجود که آنها همگی نماینده یک قوم می باشد برکناری آنها از قدرت بعنی برکناری یک قوم از قدرت یا به اصطلاح عدم توزیع عادلانه قدرت در بین اقلیت های قومی مذهبی وغیره را نشان می دهد، که این موضوع  با سیاست های اول یا قبل از انتخابات که با هزار شیطنتی مخصوص خودی کرزی  در مساجد اقلیت های دینی میرفتند در مراسم های مذهبی شرکت می کردند همگی در جهت فریب دیگران حرکت می کردند کاملا   در مغاییرت می باشد.

هرچند که هدف کرزی برکناری جنک سالاران از قدرت بود ولی در عوض  کسانی را مجددا به قدرت رسانید که جز افراد شاخص طالبان بودند، مثل نعیم کوچی رهبر کوچی ها که در زمان طالبان  ریاست وزارت قبائل وسرحدات را به عهده داشتند و.... . ایشان به مراتب پرونده ای سیا تر از جنک سالاران با خود حمل می کردند. 

امروز این شیطان بزرک با ری این ملت به قدرت رسید ولی متاسفانه با استفاده ار همین اعتماد مردم  به حمایت از طالبان پاکستانی وعرب تبار بنام کوچی بر علیه مردمی  دست به قتل عام  غارت زده است که آنها در اوایل دولت موقت به امید صلح امنیت در کشور اسلحه های خویش را به زمین گذاشته تا در این راه الکو قرار گیرد، ولی با هزار تاسف که این انسانهای وحشی بنام کوچی یا حمایت کامل دولت منتخب این فضای به وجود آمده را  تبدیل به فضای نا امن و وحشی گیری  کردند.

اقلیت ها قومیت ها در سراسر افغانستان آگاه باشید که اگر امروز کرزی و قوم پشتون بخاطر رسیدن به یک قدرت تک بعدی پشتونی با هزارهها  درگیر جنگ شدند شما نظاره بین این موضوع هستید ممکن است فردا نوبت شما باشد تا شمارا هم بتواند به زانو در آورده به هدف خویش نائل گردد . بنا بر این غافل نباشید از بازی کثیف وشیطانی کرزی و حامیانش تا این بازی صورت نگرفته این انسانهای قدرت طلب ،مکار ، زیاده خواه به هدف شان نرسد . افغانستان از همه ای افغانها است هیچ کسی حق ادعای مالکیت یا باداری بالای دیگر اقلیت ها را ندارد.

  کرزی و کوچی ها باید این را بداند که هرچند که امسال شما خودرا فاتح این نبرد علیه انسانهای بی دفاع هزاره دانسته هزارجات را استراحتگاهی امن برای خویش در نظر کرفته اید ولی روزی فرا خواهد رسید که این استراحتگاه تبدیل  به یک کورستان امن برای اشغالگران پاکستانی ها وعرب تبار ها طالب کوچی خواهد گردید انشان الله به امید آنروز .             

|+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:55  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

صنعت عروسی در افغانستان!
دختر رئیس جمهور بوش عروسی کرد اما عروسی اش آنقدر ساده ودور از هرگونه مزاحمت های رسانه ای بود که عکاسان فقط توانسته بودند از ماشین حامل عروس وداماد با فاصله ی دورعکس بگیرند...

چند وقت پیش وقتیکه در تلویزیونها بدنبال اخبار و موضوعات از این دنیایی به سرته  بودم موضوع جالب در برنامه ی شبانگاهی صدای امریکا توجه منو به خودش جلب کرد.موضوع گزارش عروسی دختر بوش جینا بوش بود که در نوع خودش جالب بود .عروسی این دختر خانم از این لحاظ توجه منو بخودش جلب کرد که آنرا با یک عروسی در فقیر ترین کشور جهان ٬ همین کشور خودمان افغانستان٬مقایسه کنیم  ،  نه تنها برای من بلکه برای شما هم جالب توجه واقع میگردد. عروسی جینا در حالی برگزار شد که تمام مهمانهای دعوت شده 200 نفر بودند. مکان برگزاری اش نه در بهترین تالار (سالنهای مخصوص عروسی)بلکه در  داخل چادر ایجاد شده در باغ خانوادگی بوش بود.واقعا خیلی جالب است که بدانید بوش جدای از اینکه فعلا رئیس جمهور کشور بلا منازعه قدرت یعنی آمریکا  در کل جهان است بلکه ایشان جزو سرمایه داران  تراز اول آمریکا هم است ولی این عروسی بدور از هرگونه مزاحمت رسانه های خبری به سفارش خانم جینا بوش برگزار شده است .وقتیکه خبر نگاران در باره ای دختر بوش از اطرافیانش سوال میکرد ند همه میگفتند که جینا یک دختر معمولی یا به اصطلاح خاکی بوده برخوردشان با همسایه های اطراف به دور از موقعیت پدرش خیلی صمیمی و مهربانانه می باشد .

ازدواج دختر بوش بهانه ای خوبی بود که نگاهی به نوع ازدواج و هزینه های هنگفت در مراسمهای ازدواج وغیره داشته باشم با توجه به موضوعات سیاسی در کشور کمتر کسی به اینکونه فرهنگ و سنن که بیشتر به عوامل تقلید چشم هم چشمی و خودخواهی وزیاده خواهی وابستگی دارد توجه نکرده است.

در ضمن نداشتن غرور  و استفاده نکردن از موقعیت پدری اش هم جالب توجه است که متاسفانه در کشور ما عکس آن اجرا می شود شاید بارها در کنار صاحبان قدرت در افغانستان یک عده انسانهایی را دیده باشید که خودرا به زور به مردم تحمیل می کند شاید آنها پسر یا دختر ایشان هم نباشد شاید خواهر زاده یا برادر زاده ای  بیش نباشد ولی فوق العاده از موقعیت قوم خویش استفاده می کند. همین مسایل است که قدرت و وزارت خانه ها خانوادگی٬ قبیله ای یا منطقه ای می شود بدور از هرگونه شایستگی سالاری وغیره.

پدیده ای ازدواج یک امر جدا نشدنی از زندگی انسانها است . جامعه در صورت کامل ودارای آزادی دموکراتیک است که زن ومرد در آن جامعه نقش یکسان داشته باشد ولی متاسفانه در جامعه ما که خودرا مقید به دین اسلام می داند .متاسفانه از زن در جامعه مثل یک شی یا کالای مصرفی استفاده می کنیم که خود بزرگترین توهین به نصف یک جامعه می باشد .

در محرومترین نقطه ی کابل سالن های مجلل عروسی سر به فلک کشیده است.


 متاسفانه در کشور ما افغانستان تنها صنعتی که در چند سال اخیر  پیشرفت قابل توجهی داشته است همین تالارها یا سالنهای عروسی است. اگر در پایتخت افغانستان٬کابل٬ دقت کرده باشید می بینید  در محرومترین نقطه ی کابل سالن های مجلل عروسی سر به فلک کشیده است٬ هزینه ای یک شب این سالنها از 500 تا یک میلیون افغانی بوده و مهمانهای دعوت شده  بالای 1000 نفر می باشد.
 واقعا که جای تاسف دارد  در کشور که همه برای زنده ماندن  تلاش می کند چنین هزینه های هنگفت در مراسمهایی مثل عروسی  عزاداریها و..... به مصرف برسد البته ناگفته نباید گذاشت که این هزینه های گزاف مراسمها بیشتر به معضل بزرگ اجتماعی تبدیل شده که ناشی  از چشم هم چشمی می باشد برگزاری چنین مراسم هایی  جدای از اینکه جایگاهی در فرهنگ و سنن این کشور داشته باشد بیشتر حالت چشم هم چشمی و میدان رقابت یا حالت پز دادن  را به خود گرفته از این لحاظ روز بروز به خرافات این گونه مراسمها افزوده می شود. البته ناگفته نباید گذاشت که تقلید از انسانهای شاخص جامعه که توانای این گونه هزینه های گزاف رادارند مثل قومندان صاحبها و افراد سرمایه دار یا کسانی که در مقامات بالای دولتی هستند بدون تاثر نیست
سال گذشته در کابل از نزدیک شاهد بر گزاری یک چنین مراسمی از اطرفیانم بودم با وجود که صاحبان مجلس انسانهای کاملا معمولی و کارگر تشکیل می دادند. من با توجه به حیف شدن  مقداری زیادی غذا به یکی از نزدیکانم اعتراض کردم ولی ایشان در جواب گفتند که شما مراسم قومندانها یا ترکمنی ها را ندیدید که دهها برابر بیشتر از اینجا غذا اصراف می شود اینکه چیزی نیست٬ من با دریافت چنین پاسخ بی منطق به یاد این افتادم  که در کشورکه خودرا مسلمان می دانند تمام اعمال خویش را  با دین بزرگ اسلام دانسته ولی از طرف دیگر اصراف که در دین ما حرام مطلق می باشد برای این مردم به یک افتخار تبدیل گردیده است.
هزینه های هنگفت آغاز زندگی مشترک در کشور ما به یک نا هنجاری اجتماعی تبدیل شده است . بنا به دلایل زیر :
با وجود فقر شدید٬ نبود یک درآمد مناسب برای گذران زندگی و ازدواج واز طرف دیگر در هر کشور درصد بالای از جمعیت آن مربوط به قشر جوان بوده لذا این جوانان با وجود این هزینه های سنگین ازدواج٬ کمتر توانای ازدواج را دارا می باشد که خود بزرگترین ناهنجاری در یک جامعه محسوب شده ممکن است به فساد جنسی تبدیل گردد. از طرف دیگر جوانان  نیروی کار آمد و مفید جامعه بوده که هزینه های گزاف عروسی ها به یک ترس وحشت در میان جوانان تبدیل شده جوانان را وادار به موارد جایگزین مثل مواد مخدر و.......  در امر ازدواج کرده که خود بزرگترین فاجعه انسانی در جهان پهناور می باشد
بخاطر هزینه های هنگفت در امر ازدواج واز طرف دیگر فقر و بیکاری شدید حاکم در کشور ما عملا آمار ازدواج رو به کاهش بوده که خود مشکلات و عواقب تلخ در پی داشته مثل شکست روحی روانی که این موضوع بخاطر زیاد بودند مخارج و رسم  و رسوم٬ که اکثرا از طرف خانواده دختر اجبارا به مرحله اجرا گذاشته شده که خود تاثیرمنفی گذاشته به یک ترس ووحشت در جامعه تبدیل میگردد.با این وجود ممکن این طبقه ار جامعه خودبخود به طرف مواد مخدر کشانده شده که بزرگترین آسیب اجتماعی محسوب می شود.
موضوع دیگر در نوع ازدواج و مراحل پیش آمد ازدواج در جامعه ما قابل بحث بررسی که در نوع خودش یک بی عدالتی در جامعه نابراری  در میان قشر زن مرد می باشد.
متاسفانه در کشور ما در خیلی از موارد دیده شده که حق انتخاب در زندگی مشترک صرف حق یک پسر است. دختران در انتخاب زندگی آینده ای خویش چندان نقش قابل توجهی را ندارند فقط جز اینکه به انتخاب بزرگ خانواده اش احترام بگذارد.
پسر با خانواده اش در صورت انتخاب همسر  آینده اش برای مراحل خواستگاری به خانه ی صاحب دختر می رود ولی در آنجا این والدین یا برادر ارشد خانواده تصمیم میگیرد که پاسخ مثبت بدهد یا رد کند بدون اینکه نظری از دخترخانواده خواسته شود .با وجود نداشتن حق انتخاب دختران در امر ازدواج بیشتر حالت معامله کالا در مقابل پول با خانواده پسر را انجام میدهد٬ که نه تنها بزرگترین بی عدالتی در حق زن در جامعه بوده بلکه یک نوع توهینی آشکار به زن که درهر کشور نصف یک جامعه را تشکیل میدهد می باشد.
خانواده پسر در صورت پذیرفتن شرایط خانواده دختر  تا آخرین روز یعنی روز عروسی مجبور به پرداخت تمام خواستهای کاملا غیر منطقی وی می باشد . از این رو بعد از اتمام عروسی زندگی آغاز می شود که نه تنها در آن عشق وجود دارد بلکه یک نوع تنفر خاص وجود دارد بخاطر اینکه یک دخترصرف با پرداخت مبلغ زیاد پول به خانه خویش آورده است بدون اینکه عشق و خواستهای دو طرف و مشورت در کار باشد .بنا براین با این گونه ازدواج سطحی نگری در امر ازدواج که فقط با خواست والدین دختران انجام می شود به جرات می توان گفت که یک دختر بعد از اینکه به خانه شوهر می رود در آنجا مثل یک کالای خریداری شده مورد استفاده قرار گرفته بدون اینکه ایشان کوچکترین حق اعتراض در باره اوضاع خویش داشته باشد .
با این همه سخت گیری از طرف خانواده دختر نه تنها فقط در حق دختراز طرف شوهرش و خانواده اش به توجهی وبی عدالتی صورت میگیرد بلکه روابط آنها با خانواده پدر دختر هم ازبین می رود که خود یک نوع  گسیختگی وایجاد اختلاف در میان اقشار جامعه به وجود می آید .
در این صورت است که در همین سالهای اخیر شاهد دهها مرگ مشکوک وخودکشی خودسوزی زنان در کشور مان هستیم متاسفانه دولت هم در این باره ی این گونه پرونده ها  هیج اقدام عملی انجام نداده ٬  بعد از مدتی این گونه پرونده ها در بایگانیها  به فراموشی گذاشته می شود که واقعا جای تاسف دارد.
 

  

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:48  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

کوچیها و هزاره جات
زمزمه ی رفتن کوچیها به هزاره جات٬ موج وحشتی فراتر از تندباد گونو ایجاد کرده است.

هزاره جات با وجود که در لابلای کوهها و دره ها ی سر بلند واقع گردیده است . چهار فصل سال در این منطقه خوب مشهود است دو فصل کار و تلاش و دو فصل دیگر تقریبا بخاطر سرمای شدید زمستان و فصل خزان برف و بارندگی سنگین ، بحالت تعطیل می باشد. از اینرو مرد مان این مرز و بوم زمستان سخت و سرمایی شدید را فقط به  امید رسیدن بهار ،فصل کارو تلاش ، می گذرانند. ولی چه بهاری، بهاری پر از امید پر از آرزو ها که همه ی این امید ها و آرزوها با تند باد گونو اینبار از نوع انسان از بین می رود. 

تند باد که باهوش تر از حوادث طبیعت عمل کرده،زندگی  انسانها این سرزمین را از بین می برد . زمین هایی که در اول سال توسط این مردم کشت شده  و خانه ها سوزانده می شود، حیوانات خانگی هلاک می شوند . تند باد گونو با هر طوفان که باشد در یک منطقه بصورت فراگیر زندگی همه آن انسانها را به مخاطره می اندازد . ولی این طوفان با وحشت هر چه تمام تر فقط در محدوده خاصی می باشد .

این تند باد چیزی نیست بجز کوچی ها . کوچیها    یا  ییلاق نشینان کسانی هستند که در طول سال از مناطق گرم به سرد وباالعکس وبه مناطق که در آنجا زندگی دیگر انسانها نبوده مثل بیابانها که در اوایل فصل بهار از آب وعلف جهت چرایی حیوانات بصورت کافی وجود دارد، مهاجرت می کند.


بزرگترین خطری که ییلاق نشینان  به طبیعت وارد می کند اینست که آنها با حیواناتی که به همراه خودشان می آوردند علفهای آن منطقه را از بین برده، و خود از بته ها به عنوان هیزم برای سوخت استفاده می کنند، با این وجود در فصول باران که این مناطق خالی از پوشش گیاهی گردیده است، خاک توسط سیلابها به کف رود خانه ها انتقال داده می شود که خود بزرگترین ضربه به طبیعت است . از طرف دیگر  آیا مناطق هزاره جات واقعا خالی از سکنه و بیابان و صحرا خالی است که کوچیها در فصل بهار به آنجا عزیمت می کنند ؟

مردمان این منطقه سرمای شدید زمستان و بارانها و سیلابهای فصلی آن منطقه را فقط به امید فصل بهار تحمل می کنند . در ضمن   این منطقه جزو  فقیر ترین و محروم ترین مناطق افغانستان می باشد .

 اکثراهالی  این منطقه  در آمد و زندگی شان از طریق زراعت گندم و جو و پرورش گاو و گوسفند و غیره تامین می شود . تابحال دولت هم توجه کافی به  این مناطق نداشته است، این مناطق تقریبا سه الی چهار ولایت را در بر می گیرد و بامیان در مر کز هزاره جات قرار دارد، با وجودی که این ولایتها از جمله ولایتهای نزدیک کابل بوده و فاصله آن از کابل شاید در حد نصف و شاید هم کمتر از ولایاتی مثل قندهار و مزار و.... باشد. ، با توجه به این مزایای که دارد ،یکمتر جاده آسفالت شده هم نداشته باشد . و همین طور برق هم ندارد .

بزرگترین پروژه ای که در زمان داوود خان در این منطقه طراحی و در دست  اجرا گذاشته شده بود جاده مواصلاتی کابل هرات بوده که این مسیر را از1100 به 700 کیلو مترکاهش می دهد ولی اجرای آن در دولت فعلی تا کنون درهاله ی  از ابهام می باشد.

بعد از سقوط دولت طالبان و با بکار آمدن دولت موقت ٬ انتقالی و مردمی ٬ این مناطق از اولین کسانی بودند که اسلحه هایشان را به امید صلح و امنیت به دولت تحویل دادند . از آن زمان تا هنوز جزو امن ترین مناطق افغانستان محسوب می شود. با این وجود دولت در امر بازساز ی این مناطق کوتاهی کرده است سازمانها و موسسات خارجی فقط بخاطر امنیت، این مناطق را برای کارشان انتخاب کردند . ولی متاسفانه آنها هم نسبت به دیگر مناطق در آنجا کوتاهی کردند. اکثر مردم آن مناطق بر این عقیده اند که اگر با کارمندان موسسات خارجی رفتار خوب داشته باشند آنها کمتر توجه می کنند.اما باز هم فعالیتهای موسسات  در مناطقی متمرکزند که از امنیت کمتری برخوردار بوده وهمیشه از طرف  افراد با نفوذ مورد تهدید واقع می شود. از طرف دیگر کوچیها که در این مناطق می آیند ، زن و مرد و کوچک و بزرگ همه مسلح هستند که خود تهدیدی برای مردم بی دفاع بومی محسوب می شود.

آیا واقعا این انصاف است که دولت چنین تبعیض در میان ملت قائل شود و مردمی که  اسلحه هایشان را بخاطر امنیت وحمایت از دولت خویش  تحویل داده اند مورد حملات کوچیهای مسلح واقع شوند.

سال قبل حمله کوچیها در مناطق بهسود هزاره جات 50 روز طول کشید و منجر به کشته شدن 11 نفر و بی خانمان شدن هزاران انسان بی گناه دیگر گردید . بدون اینکه دولت در این باره  اقدامی بکند وحتی وقتی نماینده های مردم هزاره با آقای کرزی در آن باره ملاقات داشتند مورد تهدید ایشان هم قرار گرفته بودند،با این عنوان که مردم هزاره فعلا از موقعیت خوبی در دانشگاهها و ادارات دولتی برخوردار است اگر امنیت در این مناطق از بین برود پشتونها و تاجیکها و ازبکها همگی بایک کشوری مرز دارند، ولی هزاره ها  هیچگونه مرز جغرافیایی ندارد بنابر این هزارها بیشتر ضرر می کند و موقعیت ها یش را از دست می دهد . واقعا جای تاسف است که آقای کرزی که با رای  ملت به ریاست جمهوری انتخاب گردیده است ، چنین تهدید و توهین آشکاری به یک قوم یا منطقه کند.

 در ضمن حمله کوچیها در سال گذشته خیلی بصورت سطحی از طرف رسانه های جمعی پوشش داده شد وحتی خیلی از تلویزیونها اصلا به خود زحمت تهیه ی یک گزارش از این موضوع را هم ندادند.شاید این بدان معنی است که رسانه ها موضوعات که در ارتباط موقعیت کاریشان احساس خطر کند،بخاطر حفظ موقعیت ازآن براحتی چشم پوشی کرده توجه نمیکنند .  آقایانی که خود را رهبر بی چون و چرا و نماینده ملت هزاره می دانستند مثل آقای خلیلی ، معاون دوم آقای کرزی و آقای محقق. هم هیچگونه  اقدام عملی از خود نشان ندادند اولی بخاطر حفظ موقعیت و دومی نیز در آن زمان به یک مسافرت فزهنگی به انگلیس رفته بودند.

آقای محقق در مراسم فاتحه خوانی که بعد از اتمام آن اتفاق برای 11 نفر کشته شده در مسجد خاتم الانبیا برگزار شد ، سخنان فریبنده اش را باز هم تحویل این ملت داد تا دوباره به رای این قوم در انتخابهای دیگر بیش از پیش امید وار باشد.
با این وجود امسال باز هم رفتن کوچیها به هزاره جات که نه صحرا و بیابان است و نه خالی از سکنه به گوش می رسد. هزاره جات همانطور که در بالا هم ذکر شد، مردمان بومی زیادی دارد که به جرات می توان گفت این مناطق کفایت زندگی خود آنها را هم نمی کند چه برسد به کوچیها.

کوچیها اگر ادعای زمین را در این مناطق دارند که به گفته ی مردمان گذشته اصلا هم حق ندارند بخاطر اینکه در آن زمان مثل همین حالا  کوچیها با استفاده از حمایت دولت اسلحه ای که داشتند در مقابل مردمان بومی ، زمینهای آنها را با تهدید و زور از آنان گرفته و برای خودشان سند ملکیت درست کردند و. در آن زمان به قول گذشته ها کوچیها وقتیکه در آنجا می رسیدند پارچه و دیگر اقلام فروشی که از شهر به همراه داشتند با زور خود قیمت تعیین کرده به مردم محل به فروش می رساندند . گفته می شد کوچیها پارچه را به در خانه ها گذاشته و می گفتند سال بعد می آییم این قدر روغن یا قروت باید به ازای پارچه برای مان بدهید.  با این وجود باز هم اگر ادعای مالکیت دارند در این  کشور فعلا دولت مردمی حاکم است.  قانون جنگل که نیست، بیایند در دولت ادعای مالکیت خود را اثبات کنند در صورت مشخص شدن حق آنها آنان هم مثل مردم بومی باید در این مناطق ساکن گردند. در تمام فصول در آنجا زندگی کنند این اصلا درست نیست که عده ای در یک فصل مشخص با زور اسلحه به مزارع و خانه های مردم حمله برده و انسانهای بی گناه را بی خانمان کنند .بنا به گفته ها  و شنیده ها کوچیها اکثرا در شهرها زندگی می کنند و بیشتر برای خوش گذرانی به مناطق هزاره جات می روند ، از مناطق جنوب افغانستان و پیشاور پاکستان بودند که مسلما از وضعیت اقتصادی خوبی هم برخوردار بودند.

این واقعا خودش یکنوع اعمال قدرت و تهاجم فرهنگی است وگرنه چرا تاجیک ها و ازبکها و هزاره ها مردم ییلاق نشین ندارند که فقط پشتونها دارند ؟و یا چرا پشتونها فقط هزاره جات را انتخاب کرده اند با وجود اینکه دیگر مناطق افغانستان مثل صفحات شمال هم مناطق سر سبز زیاد دارند، ویا شاید دولت بدنبال عملی کردن سیاست کثیف عبدالرحمن خان است.
جالب است بدانید که رهبر کوچیها فردی است بنام ملک نعیم کوچی سالهای جنگ را در پشاور پاکستان گذرانیده،در دوران طالبان به عنوان وزیر قبایل در دولت طالبان ایفای وظیفه می کردند.بعد از سقوط طالبان ملک نعیم بدست نیروهای آمریکایی دستگیر شده طبق شنیدهها به زندان گوانتانامو انتقال داده شدند. خوب از آنجایی که ایشان یکی از اشخاص سرشناش طالبان بودند،شاید خوشبین ترین دوست ایشان امید زنده برگشتن اورا نداشتند،ولی بعد از مدتی کوتاهی بصورت معجزه آسا آزاد شدند . مثل اینکه این گوانتانامو برای اشخاص مثل ملک نعیم ودیگر رهبران ارشد طالبان طراحی نگردیده است.
ویا شاید ملک نعیم صرف جهت اعمال فشار همرا با کوچیها بر سر مردم بی دفاعی هزاره جات از زندان گوانتانامو آزاد گردیده است.
 در صورت اثبات حق کوچیها مبنی بر ادعای زمین و مالکیت در هزاره جات ،کوچیها دو راه بیشتر ندارند، اول اینکه مثل مردمانی بومی در آنجا تمام چهار فصل سال را  زندگی کرده تمام سرمایی شدید و...... بدوش کشیده بدون اینکه در اول سال با گوسفندان و محافظین سک وارد شده مزارع مردم را ازبین ببرد، ویا اینکه زمینهای خودرا به قیمت مشخص وقانونی به مردمان محل بفروش برسانند،دیگر وحشی گیری بس است صبر و تحمل مردم هزاره جات نیسبت به تهاجم سال قبل کوچیها به پایان آمده،تکرار چنین وضعیت ممکن است بزرگترین تلفات انسانی در هزاره جات به بار آورد.

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 6:58  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

فتنه
 بازهم اعتراض بازهم خشونت تنفر تظاهرات خود خواهی سوء استفاده

فیلم فتنه در روزهای اخیر توسط یک نماینده مجلس کشور هلند ساخته شده است. طبق گفته ها و شنیده ها موضوع این فیلم خشونت در اسلام  می باشد. بعد از کاریکاتور روزنامه نگار دانمارکی در باره حضرت محمد ٬ این اقدام جدید غربی ها در باره دین اسلام است .

این گونه برخوردها در مقابل ادیان از طرف یک عده ممکن است دلایل زیاد داشته باشد ازجمله ذهنیت ها ست که منجر به این گونه اقدامات می شود .

البته در این باره بهتر است ما مسلمانها کمی  باعقل جدای از احساسات  برخورد کنیم و بیندیشیم که  ما   خودمان که چه کار در این دین کردیم که این فرصت برای دیگران ایجاد شده تااینگونه  قضاوت کنند .  این گونه قضاوتهای ظاهری  در جوامع ما هم وجود دارد مثلا فلان آدم خیلی شرور است یا فلان انسان مومین است یا آن آدم نماز خوان است یا ......

خوب با این وجود نباید زود احساساتی شد .آنها هم بر اساس رفتارهای اجتماعی که ما مسلمانها از خود در جای گذاشتیم قضاوت می کنند .

وقتیکه ما در سایه دین اسلام بدترین جنایاتهای بشری را در این دنیا انجام می دهیم. وقتیکه ما درسایه این دین بزرگترین حملات انتحاری را در سراسر دنیا هدایت می کنیم. وقتیکه ما بزرگترین ساختمان تجارت جهانی را بر سر هزاران انسان بی گناه خراب می کنیم . وقتیکه ما در سایه دین و قرآن  هزاران مرد زن کودک  را در مناطق مختلف مثل کابل ودیگر مناطق با هدف خودخواهی و قدرت طلبی محض نابود کرده کار خودرا برابر دستورات دین می دانیم

وقتیکه یک گروه از شیاد ترین انسانهای روی زمین بنام طالبان اسلام می آیند و  از جنوب تا شرق و غرب  را با شعار دین اسلام فتح کرده در مقابل با همان شعارحتی به زنان کودکان هم رحم نکرده. ویک انسان مرده را با شلاق مجازات می کند بخاطر که آن انسان در زمان مردن برابر با دین نبوده است

وقتیکه ما با استفاده از این دین انسانهای ساده دل و کودکان را مجبور به حملات انتحاری کرده که خود آن فرد در آتش که خودش روشن کرده می سوزد.شاید به یاد داشته باشید که طالبان در مدارس دینی با استفاده از احساسات وعواطف کودکان تعداد زیاد از آنهارا مجبور به خودکشی محض کرده با این شعارکه بهشت از آن شماست 

وقتیکه ما دربرابر کوچکترین شک یک انسان در باره دین بزرگترین مجازات اعدام را بدون رفع شک آن فرد با دلیل  و منطق در نظر می گیریم  با وجود که در آن طرف از بزرگتربن جنایات  براحتی میگذریم
 وقتیکه سلاح و زور تنها منطق برخوردما با دیگران باشد .  وقتیکه در همین کشورهای اسلامی جنایات مثل تجاوز به یک کودک 6 ساله همه روزه از رسانه های مختلف منتشر می شود بدون اینکه  افراد که چنین جنایات غیر انسانی را مرتکب شده است به جزای اعمال خویش برسند.

وقتیکه ما از دین در کنار سیاست بخاطر رسیدن به مقاصد شوم سیاسی استفاده می کنیم. با وجود  که دین به دنبال رسیدن به زیبایها و خوبیهاست وسیاست انسان را بطرف بدیها و آنچیزی که از نظر دین حرام است هدایت می کند بااین وجود ما چطور می توانم این دو تارا که همدیگر را نقض می کنند در کنار هم قرار داده شعار بدهیم که ما دولت بر مبنای اسلامی داریم . و هزاران سوالهای دیگر وهزاران چراها دیگر که در ذهن هر انسان است ویا شاهد آن درجامعه می باشیم بازهم توقع داشته باشیم گه دیگران با این همه بی عدالتی حق کشی وهزاران جنابت دیگررا نادیده گرفته به دین ما احترام قائل شود نه واقعا ما خیلی پر توقع هستیم بجای اینکه خودرا تنها عامل اصلی تمام توهین تحقیر دین بدانیم براحتی با تظاهرات کاملا خود ساخته شده بدون در نظر گرفتن عملکرد خویش در باره تصامیم اتخاذ شده از جانب دیگران عکس العمل نشان می دهیم .

قبلا در باره کاریکاتور روزنامه نگاردانمارکی و تظاهرات ها در کابل ودیگر شهرهای افغانستان برادر بزرگوارکه اسمش را حضور ذهن ندارم مطلبی با عنوان (درکنار ایمان عقل هم لازم است ) در سایت کابل پرس به نشر گذاشته بود . ایشان معتقد بود که از این گونه برنامه ها فقط دو طیف از افراد سود می برد یکی آن روزنامه نگار یا آن تهیه کننده یا کارگردان فیلم واز طرف دیگر یکعده افراد در کشورهای اسلامی بخاطر که بتواند از آن بهره برداری  خوبی کرده باشد با احساسات مردم بازی کرده آنهارا مجبوربه تظاهرات کرده تا از این طریق خودرا در بین جامعه محبوب نشان داده در صورت که ممکن است خود هیچگونه اعتقاد به چنین موضوع نداشته بارها مرتکب بزرگترین جنایات بشری گردیده باشد .

در این روزها برنامه های مثل توهین به دین اسلام زیاد دیده می شود شاید شک   نباشد که یک عده از افراد در ظاهرمسلمان ودرباطن  شمشیرهایش در برابر این دین ازهر کسی برهنه تر وبرانتر  بوده با افراد که چنین اقدام نا شایست را مرتکب شده در پشت صحنه همکاری داشته تا بتواند با احساسات مسلمانها بازی کرده واز طرف دیگر خود دربین جامعه حاضر شده نقش یک فرد دین دار را بازی کرده تا بتواند در جامعه ای که افراد و انسانها بر اساس ظاهر سنجیده می شود جایگاه خودرا بیش از پیش مستحکم تر و جاودانه تر کند.

خوب با این همه اتفاقات و حوداث که فقط در کشورهای اسلامی رخ می دهد بازهم ما فقط در ظاهر با یک تظاهرات از قبل تعیین شده به اینگونه اقدامات توهین به دین پاسخ داده منتظر اظهار ندامت افرادی که مرتکب شده است باشیم بدون اینکه  فکر کنیم چه مسائلی باعث شده و چه کسانی ازآن بدنبال بهره برداری به نفع خویش هستند یا اینکه ما چه عملکردهای توهین آمیز به دین داشتیم که غربی ها  مجبور به انعکاس آن شدند بازهم قضاوت ظاهری کرده بجای اینکه خودرا مقصر اصلی توهین به دین اسلام دانسته دیگران را مقصر می دانم .

مسلمانها بیایید در ابتدا خودرا اصلاح کنیم بعد از دیگران توقع داشته و بخواهیم  که به دین ما وهویت ما احترام بگذارند راستی که دین هویت هر فرد دیندار می باشد  توهین به دین یعنی بی هویت کردن یعنی خدشه دار کردن روح یک دیندار شاید شما این گونه برداشت داشته باشید  که من مثل شما نبوده و شاید به نظر شما من یک فرد  بی دین باشم که احساسات شما  را درک نکرده باشم. نه اشتبا نکنید این ما هستیم که باعث شدیم هرکسی به خود اجازه داده به دین ما به هویت ما توهین کند شاید این ضرب المثل معروف و خیلی عامیانه را  شنیده باشید (تا نباشد چیزکی مردم  نگویند چیزها) در ضمنی که خیلی عامیانه است ولی  معنی قشنگی دارد. 

در هر کشور امروزه فیلمها و طنزهای زیاد بر اساس حقایق آن جامعه ساخته شده به نمایش گذاشته می شود  تا حقیقت نباشد فیلم و طنز معنی ندارد بنا براین زود قضاوت کردن معنی ندارد غربی ها هم براساس ذهنیت و جیزهای که در ظاهر از عملکرد ما می بینند دست به قلم شده گوشه ای از حقایق تلخ را به تصویر می کشانند.    

|+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 9:55  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

حج واجب است اما....

خانه خداحج واجب است اما کمک به هم نوعان واجب تر است

حج زمانی برای هر شخص واجب می شود که آن فرد جدای از هزینه های مصرفی حج ، از از وضعیت اقتصادی مناسب بر خوردار باشد مثلا خانه ، وسائل نقلیه و بقیه امکانات که ملزوم یک زندگی روزمره هستند.

حج دو نوع است یکی حج تمتع و دیگری حج عمره . حج عمره در تمام طول سال امکان پذیر می باشد . و زمان مشخصی ندارد.

حج تمتع زمانی مشخص دارد یعنی 10 ماه ذی الحجه ( عید قربان) در این روز میلیونها زائر مسلمان از کشورهای مختلف جهان عازم مکه مکرمه می شوند . اغلب زائرین از کشورهای ایران ، پاکستان ، افغانستان، مالزی ، اندونزی، و کشورهای عربی و... می باشند.

چند سال است که زائرین افغانی بعد از مشرف شدن به خانه خدا و برگشت از آنجا از عدم امکانات رفاهی و حمل و نقل در طول مسیر و در خود عربستان شکایتها دارند که باید مسیئولین زیربط پی گیر این گونه شکایتها باشند. هزینه هر زائر بخاطر مشرف شدن به خانه خدا در حدود 3000 هزار دلار می باشد که اکثر آن به دولت پرداخت می شود تا دولت خدمات رفاهی حمل و نقل و ویزا را برای زائرین مهیا کند . با توجه به شکایات زائرین افغانی مشخص است که اینگونه خدمات به درستی انجام نمی گیرند. پارلمان پیرو شکایتهای حاجیان ، مسئولین زیربط را احضار کرده تا بتواند جلوی کم کاری آنها را گرفته دیگر شاهد شکایاتی از این قبیل نباشد .

هدف من از نوشتن این مقاله کم کاری مسئولین و سازمانهای مربوطه نیست بلکه هدفم اصل موضوع حج از دیدگاه معنوی و اقتصادی است.

از دیدگاه معنوی با توجه به اینکه در دین ما حج واجب است ، کسانی که مشرف می شوند بخاطر اینست که یکی از مسائل واجب که بر عهده دارند را انجام دهند . همانطور که ذکر شد، حج بر کسانی واجب میشود که ازدارایی مالی خوب برخوردار باشند یعنی کسانی که برای گذراندن زندگی خود سرمایه کافی داشته باشند و بعد از مشرف شدن به خانه خدا انسانهای زائر سعی بر این دارند که بتواند خود را بدور از مادیات دنیا با خدای خودش راز و نیاز کند .

بعد از برگشت از خانه خدا مسلما باید انسان حاجی یک تغییراتی نسبت به دیگران کرده باشد یعنی بیشترسعی کند دیگر به گناه آلوده نشود ، دروغ نگوید . با توجه به اینگونه برجستگی ها افراد حاجی از اعتبار خاص در جامعه برخوردار است بخاطر اینکه ایشان در نظر عموم یک انسان توبه کرده به خانه خدا است آیا واقعا فرد حاجی برگشته از خانه خدا دارای چنین ویژگی است یا خیر مسلما تا بحال کمتر دیده شده که حاجی بعد از برگشت نسبت به قبل تغییر کرده باشد بلکه با توجه به اعتباری که در جامعه بدست می آورد دست به اعمال می زند که قبلا بدوراز آنها بوده است .

در حقیقت اکثر حاجیان بیشتر بخاطر عوض شدن و یا اضافه شدن پسوند حاجی در آخراسمشان به دنبال حج رفتن هستند . مخصوصا در جوامعی که از نظر فرهنگی عقب مانده تر هستند بیشتر دیده می شود. دوم اینکه آیا اگر کسی گناهی کرده باشد که آن گناه مربوط به حق خوری و حق کشی در مقابل یک انسان بی گناه باشد در این صورت با رفتن به خانه خدا.آیا خدا می تواند حق دیگران را ببخشد . خیر از آنجاییکه گناه یکی حق الله است و دیگری حق الناس ، اولی مربوط به خداوند است مثل نماز نخواندن روزه نگرفتن و... در اینگونه موارد خداوند می تواند بعد از رجوع انسان به درگاه الهی بندگان خود را مورد عفو قرار دهد ولی در حالت دوم که انسان در مورد دیگر بندگان مرتکب گناه می شود تا رضایت فرد مورد نظر را جلب نکند مورد عفو قرار نخواهد گرفت . بنابراین اگر حج هم برویم باز هم خداوند از حق بندگانش نخواهد گذشت و تا زمانیکه از کسانی در حقشان ظلم شده است طلب بخشش نکرده ایم توبه قبول نخواهد شد.

از دیدگاه اقتصادی با توجه به اینکه سالانه در حدود 30 هزار نفرازکشورمان عازم خانه خدا می شود برای هر نفر 3000 هزار دلار این مسافرت هزینه داشته باشد مبلغ 90 میلیون دلار از کشور ارز خارج می شود با یک حساب سر انگشتی می توان دریافت با این مبلغ سالیانه بزرگترین پروژهای ملی کشور به مرحله اجرا گذاشت مثلا طبق آخرین امار ارقام درباره ی جاده ی کابل هرات مسیرهزاره جات چیزی در حدود 500 الی 600 میلیون دلار این پروژه هزینه دارد با این حساب در طول 6 سال باجمع اوری مبلغ عظیم که در مسیر حج هزینه می شود. بزرگترین پروژه ملی را احداث کرد از انجایی که این پروژه از بین محرومترین مردم میگذرد مسلما رضایت خداوند هم در این کار است. از نظر اقتصادی با احداث چنین پروزه های حمل ونقل و ارتباط میان شهرهای بزگ بزرگترین صرفه اقتصادی را دارد اگر اگر یک عده از این افراد این پروژه را در ارتباط خود نداند که مسلما این طور نیست سالیانه با 90 میلیون میلیون دلار دهها مکتب در مناطق محروم ساخت که خود سرمایه عظیم است و از طرف دیگر با جنین اقدامی می توان پایه های نیروی انسانی کشور را تقویت کرد از آنجایی که انجام چنین پروژه هایی رضایت کامل مردم را در پی دارد بنا براین می توان مدعی شد که خدا هم رضایت دارد .

آیا واقعا جاتی تاسف نیست که 90 میلنون دلار در هر سال از کشوری خارج شود که خود این کشور در طول انقلاب و جنگهای داخلی پایه های اقتصادی خود را کاملا از دست داده است و یک عده انسانها بخاطر زندگی کردن و زنده ماندن میان مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می کنند تعداد زیادی از مردم بخاطر فقر شدید اقتصادی و عدم امکانات فرزندانشان را نمی توانند به مکتب بفرستند دولت بخاطر اینکه بتواند استوار بماند دست گدایی پیش دیگر ابرقدرتهای جهان دراز می کندد ولی به راحتی در حدود یکماه90 میلیون دلار ارز از کشور خارج میشود.

اینجاست که انسان به محتوای شعر نزدیک می شود که مفرماید:

دل بدست آور که حج اکبر است/ از هزاران کعبه یک دل بهتر است

کمک به همنوعان کمک به انسانهای نیاز مند بزرگترین حج است .

شاید در جریان باشید که صدها کودک در شهرهای بزرگ از جمله در خیابانهای کابل و دشت چمتله روزهارا با جمع کردن پلاستیگ و مواد کهنه میگذراند تا بتواند کمک به اقتصاد خانواده اش کرده باشد.

با توجه به اینگونه وضعیت اقتصادی و فرهنگی آیا بهتر نیست که یک کودک را از زیر یوغ اقتصادی که برای خانواده اش تلاش می کند خارج کرده آنرا به مکتب فرستاده تا کمتر شاهد فقر فرهنگی در کشور باشیم و از طرف دیگر با بارور شدن آن کودک و هزاران کودک امثال آن این کشور از فقر اقتصادی خارج شده به خود کفایی برسد . واقعا تاسف دارم که چرا مبالغ هنگفت یا یک اهداف خاص از کشور خارج می شود در صورت که این کشور به هر عدد این دلارها نیاز دارد با 90 میلیون دلاربابت 30 هزار حاجی می توان در هر سال 90 تا مکتب ساخت که در هر مکتب 2000 شاگرد پرورش کرده و 180 هزار کودک محروم را نجات داده.بااین حساب کمک بزرگی در رشد اقتصادی و فرهنگی کشور انجام می شود.

آیا نجات دادن این مقدار کودک محروم که موجب رشد فرهنگی اقتصادی کشور می شود رضایت خدا را بیشتر در پی دارد یا یکبار مشرف شده به خانه خدا؟

بنابراین می توان گفت که درست است که حج واجب است اما نجات یک انسان و هدایت آن در مسیر رشد کشور واجب تر است پس بشتابید که حج به در خانه شما است

شاید یک عده افرادی چنین برداشت کنند که من معنویت حج را قبول ندارم شاید یک قاضی مثل قاضی پرویزکامبخش حکم اعدام منو صادر کند که من علیه دین نوشتم.

با اینگونه قضاوتهای غیر منطقی انسان بیاد افکار اروپایها میفتد. آنها معتقدند که دین باید از سیاست جدا باش

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:8  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

جنرال مست کرد!!!
جنرالجنرال مشروب خورد و با لیوان مشروب به در خانه ی اکبر بای رفت به اکبر بای تعارف مشروب کرد، اکبر بای که با دیدن چنین صحنه ای شوکه شده بود تعارف جنرال را رد کرد ولی متاسفانه جنرال مست بود نتوانست خود را کنترل کند دست به لد و کوب زد تا اینکه وقتی متوجه شد که اکبربای دست وپا بسته با چهره و بدن خون آلود در خانه اش می باشد و اطراف خانه اش توسط نیروهای امنیتی محاصره شده آنوقت متوجه شد چه اشتباهی مرتکب شده است

.چند وقتی است که موضوع رفتن جنرال به در خانه حریف نه چندان مطرح اش اکبر بای در رسانه های مختلف با دیدگاهای متفاوت منعکس شدند.

آیا واقعا موضوع به همین سادگی بود که دولت آنرا توضیح داد مسلما خیر .این قضیه جز قضایایی است که خود دولت انرا رهبری و هدایت کرده و در چند سال اخیر موارد مشابه توسط دولت دیده شده که نتیجه ان بی ابرو کردن چهره های شاخص جهادی و غیره می باشد .

دولت در تمام این گونه موارد مثل بازی خروس جنگی عمل میکند اینبار به خروس مورد نظر مشروب داد تا به راحتی به حریفش فایق آمده آنرا نابود کند .

اگر به یاد داشته باشید موضوع جنگ اسماعیل خان و قوماندان امان الله خان در ولسوالی شیندن را که دولت در آن موضوع کاملا در ابتدا نقش دخالت گر و در جریان آن نقش نظاره گر را داشت .

در جریان جنگ میان این دورقیب دیرینه در حدود 700 الی 800 نفر از ارتش خود افغانستان ونیروی ضربتی امریکایها در صحنه حاضر بودند فقط تنها کارکه انجام داده بود تصرف دو فرودگاه غرب کشور یعنی فرودگاه هرات و شیندن بود دیگر حالت نظازه گر را داشت. اولین هدفش هم همین بود تا بتواند نیروهای غربی در مناطق غرب کشور نفوس داشته باشد خوب تا آن زمان امریکایها هم نتوانسته بود در هرات نیرو داشته باشد .

در آن جنگ تا حدودی قدرت اسماعیل خان زیر سوال رفت و دولت توانست در امور زون غرب دخل و تصرف داشته باشد .تا آن زمان اسماعیل خان جدای از سیاست دولت زون غرب را به یک کشور جدا از دولت افغانستان تبدیل کرده بود . اسماعیل خان والی هرات بود ولی بصورت آشکار در مسائل داخلی دیگر ولایت های همسایه دخالت می کرد. در حقیقت خود را مسئول کل ولایات غربی میدانست . بعد از جنگ میان اسماعیل خان و قومندان امان الله خان دولت توانست اسماعیل خان را تضعیف کرده آنرا مجبور به عقب نشینی کند و بعد از آن اسماعیل خان را از کاخ رویایی هرات بر کنار کرده آنرا به کابل به عنوان وزیر انتخاب کند البته این سیاست دولت تا جایی بد نبود بخاطر اینکه اسماعیل خان کم کم به یک قدرت بزرگ تبدیل می شد از آنجایی که هرات یک شهر مرزی است ، دارای 2 تا گمرک با دو کشور ایران و ترکمنستان می باشد تمام درآمد این دو گمرک فقط در هرات مصرف می شد . دولت هیچگونه نقشی در درآمد این دو گمرک نداشت. بعد از آن اتفاق هم دولت و هم حامیان غربی اش بیکار ننشستند و باز هم رویارویی بین چهره های شاخص را رهبری کردند از جمله اختلافات بین قومندان عطا و جنرال دوستوم در صفحات شمال . روانه کردن کوچیها در مناطق هزاره جات در تابستان سال جاری که قدرت آقای خلیلی را زیر سوال قرار داد و تا جایی از محبوبیت ایشان در بین هزاره کاهش داده و تاجای بدنبال ایجاد اختلاف میان محقیق و خلیلی بود

ترور آقای کاظمی از جهره های شاخص جبهه متحد ملی بنام انتحارطالبان و این بار هم نوبت به جنرال رسیده است تا ایشان را تضعیف کند .

بعد از این اگر شنیدید که آقای خلیلی با افرادمصلح به خانه ای محقیق ویا حضور یونس قانونی همرا با افراد مصلح به در خانه برهاندین یا مارشال فهیم و باالعکس حمله کردند تعجب نکنید بخاطر که ممکنه شاهد این چنین اتفاقات زیاد باشید. در حقیقت دولت به دنبال حذف چهره های شاخص می باشد . البته این چنین برخوردها فقط در بین قوم های غیر پشتون دیده می شود و تا بحال تفرقه انگیزی بین دو چهره شاخص پشتون اتفاق نیافتاده است . این خود نمایانگر این است که شاید دولت به دنبال پشتون گرایی بوده و چهره های شاخص دیگر اقلیتها را یکی یکی از صحنه سیاسی محو می کند . فقط با این تفاوت که این اتفاقات تفرقه زا فقط برای غیر پشتون ها اتفاق می افتد. از طرف دیگر دولت شدیدا بدنبال امتیاز دادن به گلبدین حکمتیار است در حالیکه ایشان مخالف سر سخت دولت است، همچنین دولت از شخصیت جهادی آقای سیاف فوق العاده حمایت می کند. ئر صورت که ایشان هم پرونده متمایز از دیگر رهبران جهادی نداشته بلکه سیاه تر هم است.

بزرگ کردن شخصیتی به نام اکبربای که تا هنوز اسم و رسمی از ایشان نبوده ، در مقابل جنرال دوستم ، مهر تأیید ی بر این همه اتفاقاتی است که دولت در آنها دخالت داشته است.

جنرال دستم از اول انقلاب تا زمان حضور طالبان یگانه قدرت صفحات شمال بحساب می آید و در آن دوران کمتر جنگهای مسلحانه از ایشان دیده شده نسبت به دیگر احزاب جهادی فقط ایشان بخاطر حفظ و افزایش قلمرو خود گاه گاهی با مسعود در مناطق مربوطه درگیر جنگ می شد.

دوستم در زمان حضورش در شمال یکبار باحریف قوم خودش ......... در گیر شده که مجبور به ترک کشور گردید بعد از زمان کوتاهی دوباره به قدرت رسیده به کشور بازگشت. این چهره شاخص قوم ازبک بدون شک در بین قوم خودش از چهره های شاخص و دوست داشتنی مثل برهاندین و مسعود در میان قوم تاجک سیاف کلبدین در میان پشتونها .... به حساب می آید . اتفاقات اخیر ایشان با اکبربای و اظهار این جمله از طرف دولت که آقای دوستم در زمان حضور در خانه اکبر بای با مصرف مشروب کاملا" مست بوده در حالت عادی نبوده و... اظهار چنین مواردی مسلما" تاثیر منفی از اعتبار و شخصیت آقای دوستم بر جای خواهد گذاشت . و از طرف دیگر اکبر بای به عنوان یک چهره شاخص و سرشناس تبدیل می شود.

واقعا" وقوع چنین حوادث و اتفاقات تلخ که منجر به بی آبرویی و هتک حرمت یک قوم می گردد، دولت چه توجیه می تواند داشته باشد.

دولت بجای اینکه با قدرت هر چه تمام تر در مقابل این گونه موضوعات ایستاده و جلوی تداوم آنرا بگیرد از طریق رسانه ها میز گرد تشکیل داده و کار خوب پولیس و رسیدگی به موقع را افتخار خود میداند.

تداوم این چنین موضوعاتی نشانگر حقایق اجتناب نا پذیری است.

دولت در کنترل اوضاع سیاسی کشور ناتوان بوده بجای اینکه جلوی اینگونه اتفاقات را بگیرد در تداوم آن کمک می کند. دوم اینکه همان طور که ذکر شد ، دولت بدنبال سیاست پشتون گرایی و حذف چهره های شاخص دیگر اقلیت هاست.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 8:49  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

تنها پایتخت تاریک جهان
آب با ارزش ترین نعمت خدادادی که در اختیار بشر فرار دارد استفاده درست از این نعمت ازرش مند می توان زندگی روز مره را رونق بخشید.آب در زنده ماندن تمام موجودات زنده نقش با ارزشی دارد در صورت نبود آن زندگی تبدیل به مرک می گردد.

کابل پایتخت افغانستان بعد از پنچ سال هنوز در تاریکی محض به سر می برد این در حالی است که شهرهای مثلی هرات مزار قندهار از برق کامل برخوردار است .

رئیس جمهور کرزی در زمان دولت موقت گفتن در طی یک سال برق کابل را بصورت کامل فراهم میکند ولی متاسفانه با گذشت پنج سال هنوز کابل در تاریکی بسر می برد .

با ورود اسماعیل خان در وزارت آب برق کمتر تغییراتی در برق کابل ایجاد شد در بقیه ولایت ها بجز هرات (شهر شخصی) آقای اسماعیل خان دیگران بحالت قبلی شان باقی ماندن شاید در خیلی از ولایت ها ریاست از وزارت آقای اسماعیل خان وجود نداشته باشد .شاید خیلی از مردمانی بعضی از ولایت ها با کلمه بنام برق آشنا نباشد در قرن بیست یک در دنیای که اکثر کشورها بدنبال تولید برق از مواد بنام اتم است آیا واقعا فاجعه نیست که پایتخت ما هنوز برق نداشته باشد.

برق در هر کشور جز امکانات اولیه زندگی محسوب می شود ولی در کابل به یک رویا تبدیل شده است رسانه ها برنامه های مرتبط با برق می سازد تا بتواند گوشه ای از مشکلات مردم را در تصویر بکشاند البته این حرکت رسانه ها بصورت دوامدار نیست در هر چند گاهی با پخش چنین برنامه ها بیشتر دنبال جلب توجه مردم است خوب بیشتر ازاین هم نمی توان از آنها توقع داشت بخاطر که اکثرا شبکه های تلویزیونی کشورمان شخصی و بحالت تجاری فعالیت می کند .

برق شهر کابل از دوتا بند(سد)قدیمی بنامهای ثروبی ونغلو که هر دو در جنوب شرق کابل بر روی دریای کابل استوار است تهیه می شود در اول سال با افزایش آبهای روان در پشت این دوتا سد برق در مناطق که توضیع گردیده است بصورت شبانه روزی می باشد با گرم شدن هوا و مصرف آبهای رودخانه ها برای گشاورزی و کم شدن آب پشت سد برق بحالت نا متعادل درامده بافرارسیدن فصل زمستان در شبانه روز در حدود ۴ ساعت برق داده می شود بقیه ساعات در تاریکی بسر می برد در سال گذشته وزارت آب برق طی یک قرارداد با کشور تاجکستان اعلان کردن که برق کابل تا اول سال 1387 بصورت شبانه روزی ارائه می شود.

افغانستان با دارا بودن آبهای روان که اکثرا در تمام فصول جریان داردو از نظر حرکت رودخانه ها که اکثرا از لابلای کوهها ودره ها در حرکت است بهترین شرایط تولید برق آبی را دارد که کمتر دولت به این موضوع دقت کردند آیا به نظر شما بهتر نیست بجای قراردادهای میلیاردی بخاطر خرید برق از کشورهای همسایه کمی به فکر حدر رفتن آبهای روان که بزرگترین نعمت خدادادی است باشد تولید برق آبی در جهان از بهترین راههای تولیدبرق محسوب می شود بخاطر هزینه کمی که بعد از ایجاد یک نیروگاه برق آبی دارد درضمن ایجاد بند(سد)بر روی رودخانه ها برق تولید می شود با آب که درپشت این سد ها جمع میشود بزرگترین تغییری در صنعت کشاورزی کشور ایجاد می شود

در اواسط فصل تابستان شاید از وضعیت نبود برق در کابل خیلی ها در جریان باشد در قبال نبود برق مواد سوختی قبل از فرارسیدن فصل زمستان بصورت تصاعدی افزایش پیداکرد.تابستان قیمت مواد سوختی از این قرار بود یک لتر بنزین(پطرول)54 افغانی یعنی معادل بالا تر از یک دالر امریکای یک لتر کازایل 34 افغانی یک کیلو کاز مایع ۶۰ افغانی جوب برای سوخت هر سیر که معادل ۷ کیلو میباشد ۴۰ افغانی شما خودتان تصور کنید که این قیمتها در حدود سه الی چهارما پش است با فرارسیدن فصل زمستان سرمای شدید شهر کابل مردم با درامد روزانه ۱۰۰الی ۱۵۰ افغانی مردم چطور میتواند ازین مواد سوختی که مسلما در زمستان گرانتر هم می شود زندگی روز مره خودرا بگذراند واقعا فاجعه بزرک در حال رخ دادن است کجاست کوش ناشنوا آقای اسماعیل خان وزیر آب برق که در بهترین ساختمانهای مجلل زندگی میکند یا کوشهای نمایندهای پارلمان که باحقوق ۷۰هزار افغانی می تواند از بهترین امکانات موجود استفاده کند .

با وجود گرانی مواد سوختی در فصل زمستان موارد مثل بی کاری حقوق کم زمستان بر سری مردم این پایتخت چطور سپری می شود خدا آگاه است .......

|+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 8:57  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

بی نظیر بوتو خود قربانی تروریست گردید
خدا بیامرزد مادر طالبان رابی نظیر بوتو که خودش یکی از طراحان اصلی کروهک طالبان بود خود در دام پهن کرده اش گرفتار شد
خانم بی نظیر بوتو دختر ذالفقار علی بوتو برای سومین بار نتوانست در کشورش زمام امور را بدست گیرد. خانم بوتو بعد از هشت سال تبعید به جرم اختلاس باموافقت دادگاهی عالی این کشور مجوز ورود به کشورش را با هدف شرکت در انتخابات ریاست جمهوری وارد فضای سیاسی پاکستان شد در اولین ورودش در پاکستان با یک حمله ای انتحاری بدرقه شد که خوشبختانه در آن حادثه با کشته شدنی در حدود صدپنجانفرازاطرافیانش جان سالیم بدر برد .
 خانم بی نظیر بوتو رهبر حزب مردم پاکستان در حالی وارد پاکستان شد که قبل از ان کروهک طالبان به صورت رسمی با دولت پرویز مشرف بر سر حادثه ای لعل مسجید وارد جنگ گردیده بود بعد ازآن زمان بود که روز بروز وضعیت امنیتی پاکستان وخیم تر می شد رهبران احزاب مختلف از جمله خانم بوتو ونوازشریف رهبر حزب مسلیم لیک طی اعلامیه های مجدد خواهان برکناری پرویز مشرف از قدرت شده تا امکان برگذاری انتخابات ریاست جمهوری در این کشور فراهم شود . احزاب سیاسی پاکستان با اعمال فشار روی دولت توانست موفق شود که زمینه حضور دو نخست وزیر تبعید شده ای این کشور را فراهم کند. که از ان دوتا فقط بوتو جواز حضوررا دریافت کرد نوازشریف در اولین ساعاتی ورودش به پاکستان توسط پولیس این کشور بازداشت شده و در تهایت مجبور به ترک مجدد کشورش شد از ان زمان بود که خانم بوتو تنهارقیب انتخاباتی جنرال پرویز مشرف به حساب می آمد. البته ناگفته نباید گذاشت که اگر نوازشریف در پاکستان ماندگار هم می شد حق شرکت در انتخابات را نداشت فقط می توانست برای تضعیف کردن مشرف به نفع بوتو تبلیغ کند.
 پاکستان درکل در سال جاری شاهد حوادث ناگواربود که بدترین آنها ترور خانم بی نظیر بوتو می تواند باشد مرک بوتو همانطور که ثبات پاکستان را تحت شعاع قرار داد می تواندتاثیرات منفی به کشورهای همسایه و منطقه داشته باشد. مثل افغانستان که در مناطق مرزی این کشوربا پاکستان دچار مشکلات زیاد است . مناطق مثلی (وزیرستان شمالی ) که جز پایگاهای اصلی طالبان و القاعده است .در مناطق مرزی قبائلی پاکستان و افغانستان نقش دو دولت خیلی کمرنگ می باشد از این رو طالبان با استفاده از شرایط بوجود آمده در پاکستان به حملات انتحاری اش در افغانستان می تواند شدت ببخشد.
دیگر اینکه از جمله ممکن است ارتش امریکا از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را کرده جهت سرکوب تروریست و امکان عدم دسترسی گروهای افراطی و تند رو پاکستان به صلاحهای هسته ای وارداین کشور شود ویا ممکن است اتفاقات مثلی روی کار آمدن ارتش پاکستان با یک کودتای نظامی منجربه فروپاشی دولت فعلی شود و.......
پیامدهای تلختری هم درانتظار پاکستان است باوجود احزاب تندرو ومصلح مثل سپاه سهابه وطالبان که بارها در مقابل دولت این کشور دست به ایجاد ناآرامی زده است.

|+| نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 1:48  توسط عبدالحمید اعتمادی  | 

حادثه تلخ بغلان دل هزاران انسان را داغدار کرد

مصطفی کاظمی راهت ادامه دارد بعد از جنگهای داخلی و دوران طالبان  این بدترین حادثه بود که جان انساهای بی گناه را در کنار شخصیت شاخص جهادی  همچون مصطفی کاظمی به کام مرک کشاند حادثه که نا کنون تقریبا یک ماه از آن گذشته ولی هنوز پیامد تلخ آن در ذهن هر انسان اهل تفکر باقیمانده است جالب است که در این یک ماه گذشته هیج کسی مسئولیت این فاجعه وحشتناک را به عهده نگرفته است فقط تنها این خانواده ها بود که  در داغ عزیزان از دست رفته شان سوختن ساختن دولت هم در قدم اول  مسئولیت این عمل فاجعه آوررا  به عهده طالبان گذاشته آنرا محکوم اعلان کرده خودرا براحتی تبرئه کرد باوجود که هیج وجدان آگاهی این فاجعه را در ارتباط طالبان نمیداند در همان اوائل هم انگشت انتقاد از طرف نهادهای مختلف ازجمله پارلمان افغانستان بسوی دولت دراز شد

در حقیقت یک امر کاملا طبیعی هم به نظر می رسید شواهد بدست آمده از جریان این حادثه تلخ نشاندهنده ای مقصر بودن دولت یا بهتر عرض کنم همکاری دولت مردان را در این حادثه نشان می دهد

دلائل وشواهد زیادی وجود دارد که می توان اثبات کرد که این یک ترور طالبانی نیست بلکه این یک ترور کاملا طراحی شده بالباس ونام طالبانی از طرف انسانهای که موقعیت خودرا  متزلزل احساس می کردند می باشد

واقعان خیلی جالب است بدانید که در زمانیکه یک هئیت ده نفره از طرف پارلمان جهت افتتاح یک کارخانه یا مراسم خاصی دیگری عازم یک ولایت می شود از اعضای دولت حتی یک نفر هم همراهی آنها نبوده از والی گرفته تا صاحب کارخانه مقامات امنیتی ولایت مربوطه ریاست معارف وغیره که همگی حضورشان  در این مراسم الزامی باشد ولی بصورت ناگهانی و معجزه آسا  هیج کدام از اینها در محل این حادثه وجود نداشته یعنی اینکه همه اینها از عواقب  تلخ این فاجعه آگاه  بوده اند این کاملا یک امر طبیعی است که انسان دولت را مقصر اصلی این حادثه بداند در ضمن جالب است  بدانید که والی ولایت بغلان از طرفداران آقای کلبدین حکمتیارمخالف دولت فعلی  و صاحب کارخانه قتد که هئیت مربوطه جهت افتتاح آن عازم این ولایت بودند فرد بنام محمود کرزی برادر رئس جمهور کرزی می باشد و جناب آقای  احمد ضیا مسعود معاوین اول ریاست جمهوری افغانستان که هم جهت افتتاح کارخانه قند عازم ولایت بغلان شده بصورت اتفاق گونه و اسرارآمیز در زمان وقوع حادثه در محل نرسیده بودند آیا به نظر شما میان این متلت سه ضلعی یعنی والی بغلان محمود کرزی احمد ضیا مسعود ارتباط وجود دارد که می توان در ارتباط این ترور باشد اگر واقعا اینها مقصر نیست چرا هیجکدام ازاینها در محل حادثه وجود نداشته اگر یکی ازاینها در محل وجود نمیداشت می توان تصور کرد که بر حسب اتفاق دیر تر رسیدند ولی حضور هیج کدام ازاینها که همگی حضور شان الزامی بوده واقعا شک بر انگیز نیست تازه مسئول ریاست معارف که با تدبیر خاص فرزندان کوجک مردم را از مدرسه برای استقبال از هئیت مربوطه در محل صف آرای کرده و جناب مقام  محترم معارف هم در محل  وجود نداشتند

اینو هم حتما بر اساس اتفاق می توان قلمداد کرد یا اینکه در حقیقت همه این مقامات در جریان بوده فقط تنها قربانیهای از پیش تعیین شده در جریان این ترور نبوده است

در میان کشته شدگان شاخص ترین آنها جناب آقای مصطفی کاظمی را نام برد که در این ترور قربانی شده و طبق شواهد بالا تنها فرد مورد نظر هم ایشان بوده است در حقیقت افراد به گناهی که جان خودرا در این حادثه از دست داده است قربانی شخصیت جناب آقای کاظمی شده اند شهید مصطفی کاظمی یکی از رهبران جهادی و در دو دوران دولت موقت و انتقالی به عنوان وزیر تجارت در کابینه آقای کرزی مشغول خدمت بوده بعد از این دوران گذشته نماینده مردم کابل در اولین پارلمان منتخب افغانستان مشغول ایفای انجام وظیفه بودند در ضمن ایشان به عنوان سخنگو و مسئول کمیسیون سیاسی حزب تازه به وجود آمده ای بنام جبهه متحد ملی بودند حزب که متشکیل از سران جهادی با هدف اینکه بتواند یک اهرم قوی در مقابل سیاستهای دولت آقای کرزی باشد ایجاد شده و جناب آقای کاظمی بارها به عنوان سخنگوی این حزب کارهای دولت را مورد انتقاد قرار داده بود شاید بزرگ شدن ومطرح شدن این شخصیت جهادی گذشت زمانهای متفاوت  ایشان را  به عنوان یک شخصیت تاثر گذار در مسائل سیاسی اجتماعی و اقتصادی مطرح کرده بود  باعث شده که انسانهای جا طلب که موقعیت کاری شان را در خطر احساس می کردند بدنبال نابودی ایشان شدند

ای کاش این حادثه را در ارتباط با طالبان دانست در این صورت می توان گفت طالبان دشمن دولت و ملت ماست از دشمن بشتر ازین توقع نمی توان داشت ولی جای تاسف است که این حادثه تلخرا نمی توان در ارتباط طالبان دانیست زمانی نگران کننده است که طراحان اصلی این فاجعه یکی از افراد است که با اعتماد مردم به پست مقام رسیدند با سیاست و طراحی کاملا از پیش ساخته و با اهداف مشخص دست به انجام جنین فاجعه می زند  

جز که انسان را بیشتر نگران می کند عواقب تلخ جنین حوادث ناگوار است حوادث که منجر به از بین رفتن فضای اعتماد و چرخش دور کامل دموکراسی است و ممکن است جناب آقای مصطفی کاظمی اولین و آخرین قربانی جنین راه بی پایان نباشد ممکن است قربانی بعدی یکی از شماها باشید پس مواظب خودتان باشید تا انتهار در جلوی روی شما اتفاق نیافتد    

        

   
|+| نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 8:39  توسط عبدالحمید اعتمادی  |